آیت الله حاج سید مرتضی رضوی کشمیری (ره)


حضرت آیت الله حاج سید مرتضی رضوی کشمیری (ره) 
 حضرت آقای قاضی(ره) : «در مسجد سهله او را زير نظر گرفتم. پس از فراغت از نمازواجب و تناول اندكي غذا، به طرف مقام حضرت مهدي عجل‌الله‌فرجه رهسپار شد. آن شب، شبي سرد و زمستاني بود و بادهاي تندي مي‌وزيد. او را از نزديك مشاهده كردم كه به سوي قبله نشسته و نگاه خود را به طرف نقطه مشخصي دوخته بود. اشك‌هايش بر روي محاسنش قطره قطره مي‌چكيد، چندين بار از مقابل او رد شدم؛ حالت نشستن و عبادات او تا نزديك سپيده دم تغييري نكرد. آن‌گاه براي نماز شفع و وتر و سپس نماز واجب از جاي خود برخاست».

عارف ربانی سالک مجاهد آیت الله سید مرتضی رضوی کشمیری(ره) در هشتم ربیع الاول (و روایتی ربیع الثانی)سال 1268 هجری قمری در کشمیر هندوستان به دنیا آمد. پدر گرامیش سید مهدی شاه از علما، مدرسان و مبلغان کشمیر به شمار می‏رفت. آل‏کشمیر از خاندان‏های معروف کشمیر، قم و کربلا هستند که عالمان و فقیهان معروفی از این خاندان برخاستند . سید مرتضی کشمیری از نوادگان امام رضا ـ علیه السلام ـ بوده که نسبش با چند واسطه درخشان به آن حضرت می رسد،از این رو به «رضوی» مشهور است.نسبت دیگر او، «قمی» است چه این که اجدادش از مدینه به قم مهاجرت نمودند و در آن شهر ماندگار شدند. جد بزرگش سید محمد اعرج فرزند احمد ابی المکارم فرزند ابو جعفر موسی مبرقع، اولین فرزند از این خاندان بود که در سال 254 هـ . ق به قم آمد. او در شب چهارشنبه 21 ماه ربیع الاول 296 هـ . ق در قم وفات یافت و در خانه ای که برایش خریده بودند، به خاک سپرده شد. محل دفن او هم اکنون به نام مقبره موسای مبرقع در محل چهل اختران قم معروف است. سید مرتضی در ۱۶ سالگی عازم عتبات شد و ساکن نجف شد . حدود 24سالگي، به حضور عالم سترگ حوزه مرحوم ميرزاي بزرگ شيرازي رسيد و از دانش او بهره گرفت. در اوان تحصيل، هرگاه پاسى از شب مى‏گذشت و پدر به او دستور مى‏داد كه به بستر خواب برود، از خدمت پدر مرخص می‌شد و به حجره خود مى‏رفت. چراغ را روشن مى‏كرد و تا زمانى كه خواب بر او غلبه كند، مشغول مطالعه بود.
پدر بزرگوارش سيد مهدي - سيد محمد كشميري دايي ايشان؛ آيت‌الله ميرزا حسن شيرازي (ميرزاي بزرگ)؛ آيت‌الله والعرفان مرحوم ملا حسينقلي همداني؛ ميرزا حسين خليلي تهراني.اینها مهمترین اساتید آیت الله کشمیری(ره) بودند . برنامة مطالعاتي و علمي ايشان بسيار پربار بود. او در كنار انجام واجبات و تعداد معيني از مستحبات، باقي وقت را به كسب علم مي‌گذارند. گاهي هنگام شام غذايي را براي او مي‌گذاشتند، اما او چنان مشغول مطالعه و غرق در فكر بود كه ناگهان متوجه مي‌شد صبح دميده است. دربارة ايشان گفته‌اند كه «كان... شديد الولع بمطالعه الكتب؛ به مطالعه كتاب بسيار حريص بود». در محفل استاد العارفين سرکار آخوند همداني(ره) حضور مي‌يافت و براي كسب دانش فقه و اصول از شيخ انصاري بهره مي‌برد . مرحوم كشميري از سال 1284ق كه براي تحصيل وارد حوزة نجف شد تا زمان رحلت مرحوم ملا حسينقلي در سال 1311 كه حدود 27 سال مي‌شود، استفاده‌هاي وافر علمي و معنوي از محضر و محفل نوراني ايشان برد و در كسب مقامات عرفان عملي جديت و همت والايي گماشت؛ چنان كه در عرفان و سلوك الي الله و زهد از كمّلين زمان خود گرديد. او در احياي حيات روحاني حوزه تلاش بسيار كرد. آيت‌الله سيد علي قاضي ده سال دلباخته و ملازم مجلس ايشان مي‌شود و آن به خاطر حضور ذهن سيد مرتضي در احاديث و روايات وارد از ائمه اطهارعليهم‌السلام بود. گويي هرچه را مي‌خواند يا مي‌شنيد، هرگز فراموش نمي‌كرد. مرحوم قاضي مي‌فرمايند: «ايشان توجه و انقطاع به سوي خداوند، به زيارت عتبات عاليات و مساجد معظمه رفتن و نيز بردباري و قانع بودن به اندك از مال دنيا را از ايشان آموخته‌اند و اين در حالي بود كه راه‌هاي زياده طلبي و گشايش در امور زندگي و به دست آوردن منزلت و مقام مناسب، هميشه براي او باز بود... . او مردي آرام و موقر بود كه با صداي آرام و در نهايت متانت سخن مي‌گفت. هرگز از ذكر خدا باز نمي‌ايستاد و دائم در حال ستايش از او و قرائت قرآن و درود فرستادن بر پيامبر و خاندان پاكش بود». او در تمام مدتى كه در هند بود با اطرافيان، با زبان هندى سخن مى‏گفت، ولى در عراق، به شدت از اين زبان اجتناب مى‏كرد. خلاصه با پشتكارى عالى به كسب علم و معنويت همت گماشت. در عراق با دختر آيت‌الله سيد محمد على حسينى شاه عبدالعظيمى (قدس سره) ازدواج كرد. آيت‌الله شاه عبدالعظيمى از عالمان مجتهد و اهل زهد و عبادت بود كه در صحن حيدرى حرم اميرالمؤمنين‏ (عليه السلام) اقامه نماز جماعت مى‏كرد. از آثار او می‌توان به موعظة السالكين و منتخب الخلاصه اشاره کرد.
 جمعی از خیل شاگردان او عبارتند از :مرحوم سيد علي قاضی طباطبايي، سيد جمال گلپايگاني، شيخ حسن علي نخودكي، شيخ علي قمي، آيت‌الله سيد محمود مرعشي پدر آيت‌الله سيد شهاب‌الدين مرعشي رحمه‌الله، شيخ مرتضي طالقاني - سیدمظهرحسین هندی(استادآقای حافظیان)-حاج آقاحسین قمی-شیخ علی گنبدی همدانی-علی محمدنجف آبادی(ازشاگردان آخوندملاحسینقلی)-شیخ آقابزرگ تهرانی-شیخ علی اکبرنهاوندی-آیت الله غروی اصفهانی-موسس حوزه قم-و ... تأليفات او در علوم مختلف است؛ از جمله فقه، رجال، هندسه، رياضي، ادبيات، فلسفه و... .

 سيّد مرتضى در پنج سال آخر عمر پر بركتش دو بيمارى داشت.  البته معلوم نيست كه علّت وفات او همين دو بيمارى باشد. به هر حال در نجف اشرف بيمار شد. به كربلا سفر كرد و ايّامى را به معالجه پرداخت تا اينكه بيمارى شدّت يافت. او را به بغداد منتقل كردند، تا درمان را زير نظر پزشكان آنجا پيگيرى كند. درمان‏ها سودى نبخشيد و هنگامى كه سيّد وفاتش را نزديك ديد، از همراهان خواست كه او را با سرعت به كاظمين ببرند. تا هنگام وفات، از سخن گفتن باز نايستاد و هيچ اثرى از احتضار و نزديكى مرگ در او مشاهده نشد. شهادتين را گفت و امامان‏ (عليهم السلام) را يكى پس از ديگرى نام برد.يك ساعت از شب گذشته  در شب دوشنبه ۱۴ شوال  ۱۳۲۳به عالم ديگر رفت. بسيار دوست داشت در جوار اميرالمؤمنين‏ (عليه السلام) دفن شود. زمانى در حرم مطهّر، اين خواسته را با حضرتش مطرح كرده بود، ولى امام‏ (عليه السلام) به او فهماند كه جايگاه مقدّر او جوار امام حسين «‏عليه السلام» است. در نهايت، سيّد اصرار بيشتر را بى‏فايده ديد و پس از انجام اعمال، از حرم خارج شد. خروج او با ورود زين‏الموحّدين، سيد احمد كربلايى طهرانى‏ «قدس سره» مصادف شد. سيّد مرتضى قضيه را به سيّد احمد گفت و از او خواست تا او هم از اميرالمؤمنين‏ (عليه السلام) حاجتش را درخواست كند.
 برخى از كسانى كه پيش از وفات نزد او بودند، از او درباره محل دفنش پرسيدند. فرمود: «اينجا محضر دو امام همام و در خدمتشان بودن است» و سپس اين مسئله را به خانواده‏اش واگذار كرد. مقصود از «دو امام همام» چيست؟ ظاهراً منظور سيّد، امام موسى كاظم و امام جواد «عليهما السلام» بوده است. او در باطن به جانب آن دو امام همام توجه داشته و نخواسته آخرين لحظات را در مسئله محل ّ دفن خود كه از پيش واقعيّت آن را مى‏دانسته است، تلف كند، كه «أشدّ الغصص فوت الفرص» (شديدترين غصه‏ها به هنگام از دست رفتن فرصت‏ها است. )به هرحال، خانواده او نجف اشرف را برگزيدند. پيكر پاكش را به كربلا بردند تا از آنجا به نجف منتقل كنند، ولى از سوى دولت عثمانى اجازه صادر نشد.به اين ترتيب، جسم مادى و جسد ناسوتى او را در حجره هندى‏ها نزديك باب زينبيّه حرم امام حسين (عليه السلام) و در كنار دايى‏اش آقا سيّد ابوالحسن رضوى كشميرى (قدس سره) به خاك سپردند. البته این را هم می گویند که پزشكى در بغداد ايشان را مسموم كرد و وقتى سيّد مطلب را فهميد و دانست كه كار از كار گذشته است، دستور داد كه او را به كاظمين ببرند . حضرت سید مرتضی کشمیری(ره) در زمان رحلت ۵۳ یا۵۵ سال بیشتر نداشتند .
سيّد مرتضى كشميرى حلقه‏هاى تدريس داشته است. از چگونگى اين دروس آگاهى چندانى نداريم، ولى با توجّه به آنچه درباره شاگردان او گفته شده، مجلس درس اصول فقه و حديث و رجال داشته و شاگردانى نيز از درس خارج فقه (فقه استدلالى) او استفاده مى‏كردند. دو درس داشته؛ يكى براى عموم طلّاب و ديگرى براى خواص. همچنين سيّد مرتضى در روزهاى تعطيل براى بعضى، علوم خفيّه را تدريس مى‏کرد. سیره عملی او توجه و ارادت به ثقلين، حسن خلق،  احترام به سادات، تردد به زيارتگاه‌ها و مكان‌هاي مقدس، توجه در نماز، سجده‌هاي طولاني، زهد و قناعت، سكوت و عزلت، كم‌خوراكي، اذكار، ادعيه و عبادات خاص.
 از حضرت سید (ره) پرسيدند: «آيا كسى را مى‏شناسيد كه خدمت امام زمان‏(عليه السلام) رسيده باشد؟»فرمود: آرى، كسى را مى‏شناسم كه از بلادِ كفر آمده و خدمت چهارده معصوم است.منظور او خودش بوده كه از هندوستان آمده و دائماً خدمت چهارده معصوم‏(عليهم السلام) بوده است.يكى از دوستداران سيّد گفت: سيّد در رواق حيدرى مشغول ذكر بود. نزدش رفتم و ناگهان ديدم لباس‏هايش و سجاده‏اى كه بر آن [نشسته] بود و ديوار، همگى در ذكر، متابعت او را مى‏كنند [ذكرِ او را تكرار مى‏كنند]. از اين حالت دچار وحشت شدم. سيّد دستش را بر من گذاشت و من به حالت اوّل و عادى بازگشتم و ذكر را فقط از او مى‏شنيدم.شيخ حسين همدر مى‏گويد: يك سال وقتى كه حُجّاج براى زيارت بيت‌الله الحرام مى‏رفتند، خيلى به زيارت پيامبر خدا (ص*) مشتاق شدم و قصد كردم كه همراه حُجّاج، پياده بروم تا به كسى زحمت ندهم. هيچ كس غير از خداوند عالَم از اين نيّت حقير مطلّع نشد. خدمت جناب سيّد - أعلى الله مقامه - مشرّف شدم كه ايشان براى اين كار استخاره كند تا هيچ ترديدى برايم باقى نمانَد و عزمم را جزم کنم و راهى شوم. در حرم مطهّر حضرت اميرالمؤمنين‏(عليه السلام) خدمت ايشان رسيدم و عرض کردم: «استخاره‏اى با قرآن بفرماييد.» استخاره كردند و اين آيه آمد: « يا أيّها الذين امنوا لاتدخلوا بيوت النبّى إلّا أن يؤذن لكم .» تبسّمى كرد و فرمود: «بهتر است در خدمت حضرت أبوالأئمّة [اميرالمؤمنين‏عليه السلام] باشيد. هنوز مأمور نيستيد كه پياده به حج و با اين حالِ ندارى و زحمت و تعب به زيارت پيغمبر خدا [صلى اللَّه عليه و آله ] برويد. إن‌شاء‌الله بعداً با استطاعت به حج و زيارت مشرف مى‏شويد؛« فانّ مع العسر يسراً، إن مع العسر يُسراً.»من خيلى متعجّب شدم كه ايشان چگونه اين مطلب را فهميدند؟ واگر فرض كنيم از دلالت آيه [اى كه در جواب استخاره آمد] به اين پاسخ رسيدند، اينكه من پياده مى‏خواهم بروم را از كجا فهميدند؟ مرحوم قاضى(ره) نقل فرمود:« روزى در محضر آقاى حاج سيّد مرتضى كشميرى (رحمة الله عليه) براى زيارت مرقد مطهّر حضرت اباعبدالله الحسين‏ (عليه السلام) از نجف اشرف به كربلاى معلّى رفتيم و در ابتدا در حجره‏اى كه در مدرسه بازار بين‏الحرمين بود وارد شديم. اين حجره منتهى اليه پله‏هايى بود كه بايد طى شود. مرحوم حاج سيّد مرتضى از جلو و من از عقب سر ايشان حركت كردم. چون پله‏ها به پايان رسيد و نظر بر در حجره نموديم، ديديم كه قفل شده است. مرحوم كشميرى نظرى به من نموده و گفتند: مى‏گويند هر كس نام مادر حضرت موسى را بر قفل بسته بخواند باز مى‏شود. مادر من از مادر حضرت موسى كمتر نيست و دست به قفل بردند و گفتند: يا فاطمة! و قفل باز را در مقابل ما گذاردند و ما وارد حجره شديم.»
ایشان از وجود نازنین امام زمان(ع) یک دعایی را شنیده و نقل می‌کند که حضرت به من فرمودند؛ هر وقت به بن‌بست رسیدی این دعا را بخوان : «یا مَن إذا تضایقتِ الأمورُ فَتحَ لها باباً لم تَذهَب الیه الأوهامُ صَلِّ على محمد و آل محمد و افتح لأموریَ المتضایقةِ باباً لم یَذهَب الیه وَهمٌ یا ارحم الراحمین».« ای خدایی که وقتی حلقه‌های بلا به هم گره می‌خورد و انسان را در فشار قرار می‌دهد ؛ در این زمان دری را به روی بندگان باز می‌کند که فکر و وهم بشر هم به آن جا نمی رسید. خدایا صلوات خود را بر محمد و آل محمد نازل فرما و مرا که در بن بست گیر کرده ام، تو خودت راهی برایم باز کن که به عقل من نمی رسد»

آیت الله بهجت(ره) فرمودند:آقا سید مرتضی کشمیری موقعی که از حرم امیرالمومنین علیه السلام برمی گشت عبایش را بر سر می کشید. شخصی که سالها همراهش بود (آقا شیخ حسین هندل) پرسید: چرا؟گفت: کاری نداشته باش.اصرار کرد و گفت: می گویند وقتی از حرم بر می گردید عده ای را به صورت حیوانات می بینید. و با اصرار از ایشان پرسید که مرا به چه صورتی می بینید؟فرمود: به صورت حمار . از آقای بهجت پرسیده شد: آقا سید مرتضی کشمیری (صاحب کرامات) شاگرد چه کسی بودند؟ فرمود: شاگرد بندگی خدا و اطاعت او. حضرت آقای حداد(ره) می فرمود : دیدم مرحوم قاضی(ره)دستمالی از جیبشان درآوردند و به چشم مالیدند و بوسیدند و در جیب گذاشتند و فرمودند : این را آیت الله سید مرتضی کشمیری(ره)یادگاری داده است . من آن را از خودم جدا نمی کنم .آیت الله قاضی(ره) می فرمود : خیلی کم خوراک بود . یکبار مرا دعوت کرد . دیدم غذا کم است . مراعات کردم و کم خوردم وبعداْ به منزل آمدم غذا خوردم . آقای بهجت(ره) میفرمود:۲ساعت ازشب گذشته افطارمیکرد که یک بشقاب که دروسطش یک لقمه پلو بود افطارش بود . ریاضت کبدش راازبین برده بود.خوراک نداشت . آیت الله سیدعبدالکریم کشمیری(ره)میفرمود:سیدمرتضی(ره)شخص عجیبی بود.همیشه نمازهزارقل هوالله رادردورکعت میخواند.روزی هزارمرتبه سوره قدرتلاوت میکرد.آقای قاضی(ره)میفرمودند: آقای سید مرتضی(ره)گاهی درحرم دریک نمازدورکعتی قرآن راختم میکرد . می گویندسجده های بسیار طولانی داشت . تا شش ساعت هم نقل شده است . آیت الله بروجردی میفرمود: نماز را بسیار با طمانینه میخواند . یکبار کسی به طولانی شدن نمازجماعت اعتراض کرد که آیا نباید مراعات افراد ضعیف را کرد که سید مرتضی(ره) فرمود : من ضعیفترین هستم . آیت الله بهجت(ره) : سید مدت زیادی بعد از نماز صبح در حرم به دعا مشغول بود . علتش را می گفت : شاید کسی مساله یا استخاره بخواهد . حافظه بسیار قوی در روایات  داشت . آیت الله شبیری زنجانی : محدث نوری صاحب مستدرک الوسائل به قول ایشان اکتفا می کرد . آیت الله بهجت (ره) میفرمود : آقای کشمیری(ره) از بیت المال مصرف نمیکرد وبه بچه هایش هم وصیتش راکرده بود . ایشان جانماز درست میکرد و میفروخت . شیخ حسین همدرعاملی می گوید : خدمت سید رفتم دیدم جوانی جلوی ایشان نشسته و حضرت سید کمال احترام را دارد . آن جوان فرمود : ما اهل بیت هفت ذراع عمامه میبندیم (چون عمامه سید خیلی بزرگ بود) . وقتی جوان رفت از حضرت ایشان پرسیدم که جوان چه کسی بود . فرمود : ساکت شو و دیگر سئوال نکن . شیخ علی زاهد قمی(ره) وصیتش را انجام داد و قبل از ورود سید به بیمارستان انگتری او را گرفتند . سید فرموده بود : میترسم انگشتر موجب زحمت شوینده من شود . آیت الله سید عبدالکریم کشمیری(ره) میفرمود : پدر سید مرتضی در کودکی او را به به استاد عارفی سپرد که به مقامات عالیه رسید که عصمت عرضی داشت . حاج آقا حسین قمی(ره) هروقت نام سید برده میشد تعظیم می کرد و جانماز سید را برایش پهن می کرد . مرحوم نخودکی اصفهانی(ره) به جناب سید محمد  آقازاده سید مرتضی در مشهد فرموده بود : پدرت آنقدر بزرگ بود که اگر مثلا ادعای امامت میکرد بدون بینه ازاواطاعت میکردم . آقای بهجت(ره) میفرمود : حاج سید مرتضی کشمیری(ره) در تعبد مثل سیدبن طاوس درزمان خودش بود . مرحوم نخودکی اصفهانی(ره) : وقتی برای اولین زیارت سید به مدرسه بخارائیها رفتم روز جمعه بود.کسی درصحن مدرسه نبود .ناگهان ازداخل یک حجره دربسته کسی مرابه اسم صدا زد : بیا منم کشمیری ... آیت الله بهجت (ره) : اظهار اخبار غیبی در نظر آقا سید مرتضی(ره) بسیارعادی بود . درخانه چیزی گم می شد  جایش رامی گفت . او تظاهر به غیبگویی می کرد . کسی پشت سر سید(ره) راه میرفت . به ذهنش خطورکرد مگرکسی غیراز امام معصوم هم غیب می داند ؟دراین هنگام سید برگشت و فرمود : بله-مومنان هم علم غیب دارند . سید عبدالکریم(ره) : وقتی سید به مرحوم شیخ حسنعلی دستور ترک حیوانی مدهد . شیخ در مدرسه می آید ودیگ پراز مرغ وپلو را میبیند ومیل فراوان پیدامیکند.همان زمان سید وارد میشود می فرماید : می خواهی بخوری؟بو کن . غذاچه بویی میدهد؟ وتصرف میکند و شیخ بوی گندیده ای حس میکندومنصرف میشود . سید عبدالکریم کشمیری(ره) میفرمود : حضرت سید(ره) بادونفر برای زیارت کربلا میرفتند . دربین راه درحین نماز شیری واردمیشود وکنارایشان مینشیند.آن دونفرسخت میترسند.حضرت سید(ره) گوش شیر را می گیرد ومیفرماید : دیگر نبینم زوار ابی عبدالله الحسین(ع)رابترسانی .پس ازآن دیگرشیردیده نشد. آیت الله سیدرضی شیرازی می فرمود : درهندوستان درسیادت سیدمرتضی(ره)شک میکنند .ایشان به مشهد میرودوبه حضرت رضا(ع)متوسل میشود . و میخواهد حضرت شجره نامه اش راتاییدفرمایند.صبح که بلندمیشودوشجره نامه رااززیربالش بیرون می آورد مهر حضرت رضا(ع) رادرآن میبیند و من (سیدرضی) آن را دیده ام . آیت الله کشمیری(ره)میفرمود:شخصی دیدعمامه سیاه سید کمی سفیدشده .اجازه گرفت وآنرا شست.لک لکی آمد وعمامه راباخودبرد آن فردناراحت شد وخواست عمامه ای بخردکه سید فرمود:لک لکها عمامه را برای شفابرده اند وبرمی گردانند . بعدازمدتی امانتی پس آورده شد. وقتی ایشان مریض شده بودطبیبی آوردند که نه عربی نه فارسی ونه اردو نمیدانست. خواستندمترجم بیاورندکه دکتر نگذاشت.بااشاره گفت :بیماری را سید بانفسش به من القا کرد .

 آیت الله سید مرتضی کشمیری(ره)۵ پسر وسه دختر داشتند . از جمله فرزندان وي سيد محمد رضوي كشميري است. كه او نيز از زمره عرفا و علما رباني و معروف به كرامت است. از سيد محمد كشميري دستورالعمل معروفي براي برآوردن حاجات نقل شده است. وي براي توسل به امام عصرعليه‌السلام، ذكر شريف «أغِثْني يا صاحبَ الزّمان أدرِكني يا صاحبَ الزّمان» را سفارش مي‌كردند و آن را اسم اعظم مي‌دانستند . آیت الله ناصری از شاگردان ایشان هم بوده اند،ایشان مدفون درصحن علوی(ع) می باشند .