مرحوم حاج هادی ابهری (ره)


مرحوم حاج هادی ابهری ضیغنمی(ره) از بکائین بود . حاج اسماعیل دولابی(ره) میفرمود : حاج هادی ابهری(ره) در حرم مولا امیر المومنین (ع) نشسته بود و چپق می کشید ، طلبه ای از جلوی ایشان رد می شود و می گوید : این پیر مرد خجالت نمی کشد در حرم حضرت چپق می کشد. پیرمرد وقتی این جمله را می شنود به طلبه می گوید: بالام جان گل بورا (بیا اینجا) یک پک بزن. طلبه می گوید: من به تو اعتراض می کنم که چرا این جا چپق می کشی حالا می گویی من هم یک پک بزنم!!! بالاخره به اصرار طلبه چپق را به لبش می گذارد ، یک مرتبه می بیند فرشتگان فوج فوج در حال صعود و نزول هستند.حاج هادی می گوید: چپق را به من بده، می گیرد و دوباره به طلبه می دهد و می گوید: دوباره پک بزن و طلبه دوباره همان صحنه را می بیند. مرحوم ابهری (ره) می گوید: من اینجا دارم کیف می کنم و چپق می کشم ، و گر نه می دانم در اینجا نباید چپق کشید. طلبه می گوید نوش جانت! من فکر کردم مثل مردم عادی این جا نشسته ای و چپق می کشی.

علامه طهرانی(ره) می فرمود : دوستی داشتیم صاحب ضمیر و روشن دل و متقی و دلسوخته و به حق که از عاشفان حسین علیه السلام بود به نام حاج هادی صنمی ابهری. او هشتاد و سه سال عمر کردمدت رفاقت من با او نزدیک به هیجده سال طول کشید . او نقل میکرد: در سفری که به عتبات عالیات مشرف شدم و چند روزی در نجف اشرف بودم، کسی را نیافتم که با او بنشینم و درد دل کنم تا برای دل سوخته ام تسکینی حاصل آید. روزی به حرم مطهر مشرف شده، زیارت کردم و مدتی در آن جا نشستم.خبری نشد و از این رو، به حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کردم: «مولا جان! ما میهمان شماییم، چند روز است در نجف می گردم، کسی را نیافتم. حاشا به کرم شما!» از حرم بیرون آمده، بی اختیار راه بازار حوریش را پیش گرفتم و به مدرسه مرحوم سید محمد کاظم یزدی در آمدم. در صحن مدرسه، روی سکویی مقابل حجره ای نشستم. ظهر شد، دیدم از رو به روی ام، از طبقه فوقانی، شیخی خارج شد. بسیار زیبا و با طراوت و زنده دل و از همانجا به بام مدرسه رفت و اذان گفت و بازگشت و همین که خواست به حجره رود، چشمم به صورتش افتاد. دیدم در اثر اذان، چیزی مانند دو حلقه نور بر گونه هایش می درخشد. به حجره رفت و در را بست. من شروع کردم به گریه و عرض کردم: «یا امیرالمؤمنین! پس از چند روز یک مرد را یافتم، ولی او نیز به من اعتنایی نکرد.» بیدرنگ شیخ در حجره را باز کرد و رو به من نمود و اشاره کرد بیا بالا. از جا برخاستم و به طبقه فوقانی رفته، به حجره اش وارد شدم. هر دو یکدیگر را در آغوش گرفتیم و مدتی گریستیم. سپس، هر دو به حال سکوت نشستیم و مدتی یکدیگر را تماشا کردیم. آن گاه از هم جدا شدیم. این شیخ روشن ضمیر، مرحوم شیخ مرتضی طالقانی – اعلی الله مقام الشریف – بوده است. حاج اسماعیل دولابی (ره) میفرمود : یک بار، که همراه حاج هادی ابهری به کربلا مشرّف شده بودیم، حزن شدیدی مرا احاطه کرد، به نحوی که حتّی حال گریه هم نبود. لذا با همین گرفتگی روحی در خانه ماندم و حاج هادی از من پذیرایی می کرد؛ گاهی هم تنها به حرم مشرف می شد. یک روز، به طوری که من هم شنیدم، با خودش گفت: بد نیست برویم بیرون کمی قدم بزنیم. من هم همراه او راه افتادم و با هم از خیابان جلوی حرم حضرت ابوالفضل (ع)به طرف خارج شهر رفتیم. در کنار جاده زراعتکاری بود. بی اختیار کنار بوته های باقلا نشستیم. معروف است که بوته ی باقلا غم آور است؛ تا من به این نکته توجه کردم، غم روی غمم آمد و بغضم ترکید و چند قطره اشک از چشم جاری شد و دلم کمی باز شد. بلند شدیم و مقدار دیگری قدم زدیم. این بار کنار گلهای بنفشه نشستم ـ که بهجت آور است ـ حالم کاملاً عوض شد و آن حالت گرفتگی روحی، کاملاً از بین رفت. حاج هادی هم چپقی چاق کرد و کشید. بعد راه افتادیم به سمت داخل شهر.وقتی داخل شهر شدیم، دیدم همه ی مردم مشغول خانه تکانی و تمیز کردن منزلهایشان هستند؛ گویا خود را برای پذیرایی از مهمانی آماده می کردند. ابتدا فکر کردم مقصود از این مهمان حاج هادی است. تا این خطور از ذهنم گذشت، حاج هادی متوجه شد و صلوات فرستاد و دور زد و از من فاصله گرفت؛ یعنی آن مهمان من نیستم. در این حال کسی به من گفت: اما هیچ کس مثل این آقا از این مهمان، پذیرایی نکرده است. این را که شنیدم سرم را برگرداندم، که یک باره نگاهم به گودی قتلگاه افتاد و بدنهای قطعه قطعه شده و سرهای مطهر را دیدم. با دیدن این صحنه، حالم منقلب شد و نزدیک بود از حال بروم و به زمین بیفتم، که حاج هادی متوجه شد و کمکم کرد به دیوار تکیه کنم، تا به حال بیایم. میرزا (ره) میفرمود :  ایشان آنقدر عاشق و واله امام حسین (ع) بود که گاهی می دیدند، در مجالس به طرف شخص ناشناس می رود و با او روبوسی می کند. به او می گفتند: آقای حاج هادی! مگر او را می شناسی! ای چه کاری است انجام می دهی؟ می گفت: این آقا بوی کربلا می دهد ، بویش به من رسید ، فهمیدم از کربلا برگشته است. عده ای از اولیا از جمله میرزا ابوالقاسم عطار و حاج عزیز الله کریمی و آقا سید عباس فرهمندپور برای آوردن مرحوم ملا آقاجان به سمت زنجان حرکت می کنند تا ایشان را برای سخنرانی در روضه ی آیت الله کاشانی به تهران بیاورند.در مسیر وقتی به نزدیکی ابهر می رسند، ماشینشان خراب می شود. مرحوم حاح هادی ابهری به آقازاده اش می گوید: برو و چند نفر از خوشگل ها را که در راه مانده اند، با خود به این جا بیاور. آقا سید عباس می گفت:« ما دیدیم یک اسب سوار نزدیک ما شد و به ما گفت: پدرم گفته است شما به منزل ما بیایید. دم غروب بود. ماشین را رها کردیم و پیاده تا ابهر رفتیم. حاج هادی هم به استقبال ما آمده بود و ما را خیلی تحویل گرفت. چند روزی آن جا ماندیم و پذیرایی خوبی از ما شد. پس از آن ماشین را تعمیر کرده و همراه حاج هادی به زنجان رفتیم. در زنجان نیز چند روز ماندیم و پس از آن، ملا آقا جان رابا خود برداشته و به تهران آوردیم.
علامه طهرانی(ره) درمخطوطاتشان آورده : در آن‌ وقت‌ آية‌ الله‌ ميلاني‌ در مشهد شخصيّت‌ بسيار ممتازي‌ بودند و با ما هم‌ خيلي‌ سابقه‌ داشتند ، خيلي‌ مفصّل‌ . و منهم‌ غالباً در بعضي‌ از امور براي‌ ايشان‌ كاغذ مي‌نوشتم‌ ، و هيچ‌ كاغذي‌ نمي‌شد إلاّ اينكه‌ عمل‌ مي‌كردند ، حتّي‌ خودشان‌ مي‌فرمودند : بعضي‌ از كاغذهاي‌ تو را من‌ كنار مي‌گذارم‌ پيش‌ خودم‌ و چند بار مطالعه‌ مي‌كنم‌ . و يك‌ مرتبه‌ به‌ همين‌ حاج‌ هادي‌ ابهري‌ ما گفته‌ بودند :ايشان‌ در اين‌ كاغذهايش‌ خيلي‌ به‌ آيات‌ قرآن‌ استشهاد مي‌كنند ايشان‌ مگر قرآن‌ را حفظند ؟ حاج‌ هادي‌ گفته‌ بودند : والله‌ من‌ نمي‌دانم‌ ايشان‌ قرآن‌ راحفظ‌ است‌ يا نه‌ ؛ ولي‌ مي‌دانم‌ كه‌ سورۀ جمعه‌ را در نماز روزهاي‌ جمعه‌ در مسجد از حفظ مي‌خوانند!!!

مرحوم حاج هادى در سال 1390 قمری در تهران وفات نموده و جنازه‏اش را حمل بقم و در جوار جناب على بن جعفر علیهماالسلام بخاك سپردند.

مرحوم آقای کشمیری (ره) می فرمودند: از آقا هادی ابهری ذکری را خواستم که مرا به مقصد برساند، ایشان ذکر " یاحی یاقیوم" را توصیه کرده بودند. آقای کشمیری پرسیده بودند ذکری می خواهم که ذکر اولیاست، باز هم این ذکر را توصیه کردند. - مرحوم ابهری، کسی بود که چشم بصیرتش باز شده بود عمده شهودش را از گریه بر حضرت سید الشهداء علیه السلام گرفته بود. چند چیز انسان را به بصیرت می رساند و یکی از آنها گریه است.- مرحوم آقای کشمیری نقل می کردند که هر سؤالی از آقای ابهری می کردم، ایشان همان جواب را می داد و سفارش به ذکر «حیّ قیّوم» می کرد. حاج اسماعیل دولابی(ره) میفرمود :حاج هادی ابهری که در محبت اهل بیت خصوصا امام حسین(ع) مجنون بود گاهی اوقات در مجلس روضه امام حسین(ع) چنان عاشقانه روضه می خواند که همه را منقلب می کرد.وقتی که همه خوب به گریه می افتادند و او مست می شد به خودش می گفت چرا گریه می کنی؟ گریه  کار زنهاست بعد دستمال ابریشمی یزدیش را از جیب در می آورد و در حالیکه همه به شدت گریه می کردند بلند می شد و خودش می رقصید. جناب سید محسن طهرانی می گوید :روزی مرحوم پدرم(علامه تهرانی ره) ازمنزل بقصدمجلس روضه حرکت کردندمرحوم حاج مشهدی هادی خانصنمی(ابهری)نیز همراه مابودچون وارد مجلس روضه شدیم منبری واعظ شهیر ومعروف کربلامرحوم شیخ مهدی مازندرانی بود.وی اتفاقادرآن روزروضه قتلگاه را خواندوبسیارخوب ومهیج هم خواند ومعلوم است که روضه قتلگاه ازهمه روضه ها دلخراشتر وسوزناکتراست امابسیارجای تعجب بود که ابدا کسی گریه نکردوبرخلاف انتظارهمه مجلس سرد وبدون شوربود.چون ازمجلس بیرون آمدیم دیدیم حاج مشهدی هادی میگوید: په !!بی حیا شرم نمی کند باجنابت داخل مجلس امام حسین علیه السلام شده است. معلوم شد یکی ازحضارمجلس باحال جنابت آمده است وحال او مانع نزول رحمت شده است. مرحوم حاج آقا معين شيرازي(ره) قبر كنار مزار آيت الله انصاري همداني(ره) را خريده بود . يك شب در يكي از مجالس روضه تهران حاج هادي ابهري(ره) بعد از يك گريه شديد به آقاي معين رو مي كند و با خنده ميگويد : قبري كه خريده اي جاي تو نيست مرا آنجا دفن مي كنند و تو را در ... دفن مي كنند . پنج سال بعد از اين جريان كه آقاي ابهري فوت مي كند بين دوستان تصميم گرفته مي شود كه ايشان در همان قبر و كنار آيت الله انصاري همداني (ره) دفن شوند .

 

مي گويند زماني به حاج هادي (ره) عرض شد كه اذان گفتند . برويم مهياي نماز شويم . ايشان فرمودند : هنوز وقتش نشده كه ؟ و بعد از مدتي فرمودند ك حالا شد برخيزيد براي نماز . سئوال كردند چطور آنوقت فرموديد نشده . فرمودند : آخر تازه الان ملائك فرود آمدند ... آقاي اسلاميه داماد و شاگرد آيت الله انصاري(ره) مي فرمودند : آقاي انصاري(ره) غير از اينكه مي فرمودند تشخيص مكاشفه صحيح و واقعي مشكل است مي گفتند : اينها توقف در راه و مشغوليت به جزئيات و عدم حركت بسوي مقصد عالي است و فرد را به اشتباه مي اندازد ولي در بين دوستان مي گفتند حاج هادي ابهري(ره) كمتر در مكاشفات اشتباه مي كند چون ايشان با نور اهل بيت(ع) حركت مي كند . روزي كه من به كربلا مي رفتم با اينكه پول داشتم ايشان صد تومان آوردند و به من دادند و گفتند : اين حواله امام حسين(ع) است  . و اتفاقاً من آنجا پولم تمام شد و به همان صد تومان احتياج پيدا كردم . اين از مكاشفات حاج هادي ابهري بود . حضرت آيت الله كميلي از شاگردان مرحوم آيت الحق سيدهاشم حداد(ره) ميفرمايند : مرحوم حاج هادي ابهري(ره) خيلي سوز و گداز داشت . در جلسات خيلي گريه مي كرد . مرحوم حاج اسماعيل دولابي(ره) هم اشعاري در جلسات مي خواندند . گاهاً اشعار وزن و قافيه هم نداشت اما طوري سوز داشت كه همه اشك ميريختيم . مي گويند حاج هادي در جلسات گاهاً كه همه در سكوت بودند ناگهان شروع به گريه كردن مي كردند و بلندبلند با همان حال مي گفتند : آي بي بي . آي بي بي زينب .... و ياد اسارت و مصائب بي بي دو عالم و عمه امام زمان(عج) مي كردند و با حال ايشان همه اشك مي ريختند . واقعاً چه خبر بوده . در جلسات آنها چه روحي حاكم بوده . چه مي ديدند آنها و مي شنيدند . آنقدر آينه قلب صاف بوده كه مصائب ناموس خدا را مي ديدند . راستي اگر هم مي گفت : اي عمه جان زينب  حق داشت .

 حاج اقا معین شیرازی(ره)

او سواد عادی نداشت و حتی اسم خود را نمیتوانست امضا کند . مهری ساخته بود و جایش مهر می زد . چشم برزخیش باز بود و تاحدودی باطن افراد را تشخیص می داد و از ضمائر هم می گفت . می گویند یک نفر خدمت ایشان می آید و حرفی می زند . ایشان ناراحت می شوند و می فرمایند : می خواهی بگویم فلان روز که می رفتی در فلان جا داشتی به چه فکر می کردی ؟ ظاهراً آن شخص حرف ناصوابی زده بود . مرحوم حاج هادی (ره) برای رفتن به منزل کسی آدرسی نمی پرسید . می گفت : از منزل که بیرون می آیم ملهم میشوم تا اینکه به مقصد برسم . گاهی می فرمود : کبوتری در مقابل خود می بینم و هرجا او رفت بدنبالش می روم تا به منزل مطلوب برسم . او گریه های طولانی مدتی داشت . گریه های طولانی شب و روز او بر مصائب اهل بیت(ع) را حدود 12 سال ذکر کرده اند . ایشان با آیت الله میلانی(ره) مرجع عالیقدر شیعه هم رفاقت داشت . می گویند زمانی به شام رفته بود . از همراهان پرسیده بود : دروازه ساعات کجاست ؟ به او نشان داده بودند . همانجا چپقش را روشن کرده بود و با حال مشاهده شرح اسارت بی بی زینب(س) و ورود از دروازه ساعات را و مشخصات امام سجاد(ع) و مخدرات و اسرا را گفته بود . آقای معین شیرازی(ره) منبری بود . به ایشان عرض کرده بود که چکار کنم/ حاجی فرموده بود : هرجا دعوتت کردند اگر دیدی قلبت رضایت میدهد برو و به شخص و مجلسش نگاه نکن . دیگر آنکه پاکت پولهایی را که میگیری در یک جیب بریز . تا متوجه نشوی فلانی چقدر داد . 

و اما مطالبی مهم  ( لطفاً با دقت خوانده شود و حتماً بر روی آنها فکر شود ) : ظاهراً مرحوم حاج هادی ابهری(ره) همه عرفان را در گریه بر سیدالشهدا(ع) و مصائب آل الله می دید و به غیر آن طعنه میزد . یعنی حساب اهل توحید را از مرام و مکتب اهل بیت(ع) جدا می دید . حدس حقیر این است که این قضیه بعد از رحلت مرحوم آیت الله انصاری همدانی(ره) باشد . بهمین خاطر با آنکه حاج هادی(ره) نسبت به مرحوم حضرت آقای حداد(ره) با دید احترام نگاه میکرد ولی گاهاً با کنایات و اشارات حرفهایی هم میزد !! این پیرمرد نورانی و مخلص از یک طرف بدلیل صفا و بی آلایشی که داشت و از طرفی خناسان آن دوره نسبت به مرحوم حداد(ره) بدبین شده بود . حضرت علامه(ره) نسبت به ایشان چون علقه و محبت فراوان داشتند و بیم آن میرفت که در دام مخالفین طریقه توحیدی مرحوم قاضی(ره) و حداد(ره) بیفتند خیلی با ایشان حرف و بحث داشتند . جوری شده بود که حاج هادی(ره) باعشق  در کربلا به زیارت مرحوم حداد(ره) نمیرفت . کورباطنانی که بعد از رحلت حضرت انصاری(ره) و از توحیدی بودن حضرت حداد(ره) جلساتی برای خود برپاکرده بودند حاج هادی(ره) را مدتی سمت خود کشیدند تا مشرب حضرت حداد(ره) را مشوش کنند . آن پیر صافی هم وقتی میدید جلسات مرحوم حداد(ره) بالکل به روضه و مرثیه نمی گذرد بیشتر تحریک می شد . اما زهی خیال باطل . آن کوردلها نفهمیدند کسی که عمری بر عزای حسین(ع) موهایش را سفید کرده باشد صاحب دارد و تنها و بی پشت و پناه نیست . مرحوم علامه طهرانی(ره) که به حج رفته بودند از آنجا نامه هایی برای رفقا میفرستادند که یکی هم برای حاج هادی(ره) ارسال شد . " ای حاجی ! من در اینجا با شما اتمام حجت میکنم که در قیامت همان کسی که عمرت را برای او سپری کردی و به محبتش زنده بودی و شب و روز اشک ریختی اولین کسی است که گریبانت را خواهد گرفت و در قبال آنچه از حقایق برایت روشن شده و تو سرباز زدی در پیشگاه خدا با تو به مخاصمه برخیزد . حال بنگر چه جوابی داری " . وقتی متن نامه را برای حاج هادی(ره) خواندند بسیار منقلب شده بود و فرمود : دیدم که سیدمحمدحسین همان راه جدش پیامبر را می رود . بعدها وقتی حضرت حداد(ره) از حج تمتع برگشته بودند قبل از منزل به زیارت اباعبدالله الحسین(ع) و قمربنی هاشم(ع) رفتند . متوجه می شوید برای چه ؟ برای اینکه به فردی که دروازه های معرفت و اشراق به رویش باز شده ثابت کند که من هم ولاییم . ولایت و توحید یکی است . می گویند در همان روز حاج هادی (ره) جلوتر از همه می رفته و اشعار ترکی درباره مرحوم حداد(ره) می خواند . حدادی که عمری خاک حرم موسی بن جعفر(ع) را به چشم میکشید و هرروز زائر ارباب بی کفن حسین(ع) و کعبه اولیا ابالفضل العباس(ع) می شد . کسی که ذکر دائمش " یا صاحب الزمان(عج) " بود . حدادی که نذری ایام محرمش معروف بود و لباس خدمه دربار حسینی(ع) را می پوشید . می بینید ! هیچکس از اغوای شیاطین انس و جن محفوظ نیست و هرکس هم لایق عنایت حسینی(ع) در این راه پرپیچ و خم نمیشود . نگویید اهل بیت(ع) کریمند و با کریمان کارها دشوار نیست . تو حاج هادی(ره) بشو کمکت نکردند آنوقت بگو ...مرحوم حاج هادی ابهری(ره) چند ماهی از آخر عمر را در منزل مرحوم علامه طهرانی(ره) بودند و ایشان برای حاجی طبیب می آوردند . علامه می فرمود : در اواخر عمر خدای متعال لطفی کرد و پرده از جلوی چشمان حاجی کنار رفت و مشاهده کرد آنچه درباره حضرت حداد(ره) می گفتند دروغ و کذب محض بود و از روی حسد زبانه می کشیده و می گفت : این سید محمد حسین بر من حق حیات دارد . او بود که باعث شد من با محبت و ولایت عارف کامل سیدهاشم حداد(ره) از دنیا بروم . به‌ يكي‌ از رفقاگفته‌ بود كه‌: من‌ مي‌ميرم‌، و اين‌ سيد محمد حسين‌ هم‌ ميداند كه‌ من‌ مي‌ميرم‌، اما اين‌ فعاليت‌هاو پرستاریها را ميكند كه‌ من‌ يك‌ كلمه‌ لا اله الا الله‌ بيشتر بگويم‌.
بعد از رحلتش حضرت علامه(ره) چه تعریفهایی که از برزخ او نمی کردند .  راستی ! علامه طهرانی(ره) با حاج هادی ابهری(ره) صیغه اخوت خوانده بودند . بهمین دلیل علامه نسبت به ایشان حساسیت ویژه داشتند . رفاقت و محبت را می بینید ؟